بسم رب الحسين
با عرض تبريك به مناسبت ولادت امام پنجم حضرت محمد باقر و همچنين به مناسبت پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران دومين پيروزي خون بر شمشير و همچنين با عرض معذرت به خاطر غيبت دو هفته اي من يك مطلب كه چند وقته آماده كرده ام براتون مينويسم........
يواش.....يواش....
محرم آمد........
پيراهن مشكي ها به تن شد .............
اول.......
دوم.......
سوم.....
.
.
.
.
هشتم.......
تاسوعا.......
عاشورا.......
.
.
.
.بيست و يكم ......
بيست و دوم .....
.
.
.
.
سي ام ..........
محرم تمام شد ........
يواش يواش مردم دارن پيراهن مشكي ها رو در ميارن ..........
حرف حسابشون چيه .......
محرم كه هنوز تموم نشده ...........
تازه زينب وارد شام شده .........
مجلس يزيد ....مي گساري ....... چوب خيزران
اما اين عده ميگن محرم همون تاسوعا عاشوراست ديگه.......
تازه خيلي هم «نعوذ بالله» لطف كرديم ده،بيست روز ديگه هم پيرهن مشكي پوشيديم.....
اينا نميفهمن .........
نميفهمن كه محرم، قبل از عاشورا نيست ........
بعد از عاشوراست .......
نميدونن كه محرم يك ماه نيست تمام سال است .......
نميدونن بعد از عاشورا چه اتفاقي اقتاده است ........
نميدونن اگه امروز يكي ميگه حسين، همه ميلرزند ،اينا كار كيه؟
نميدونن اگه امروز ميگن محرم دلها غمين ميشه...... همين جوري نيست........ الكي نيست ......... ديمي نيست .........كلي اتفاق افتاده تا حسين، حسيني شده كه در خور مقامش باشه .........كلي اتفاق افتاده تا محرم شده محرم....... محرم تازه بعد از عاشورا شروع ميشود............يك شروع طوفاني با يك كشتي به گل نشسته كه باز راه ميافتد ......... ناخداي اين كشتي كبريا منظري است صبّار ........... خداوند صورتي است ناطق ........ و چه ناطقي ..............كه نطقش نهايت نطق هاي طوفاني است .......... كه اشبه الكلام به كلام علي است ................. كدام علي؟ ............. همان علي كه چون لعل لبش ميگشود و از جام لبانشبه عالم مينوشاند،عالم لايعقل ميشد.......
زينب .....
زينبي كه همه چيزش را در كربلا داد ........
برادرش و امامش حسين را .......
عشق مجسم عباس را .......
عون و محمد را ........
علي اكبر و علي اصغر را ........
با خودت فكر كن اگر در يك روز چند تا از فاميل هاي من و تو و اون هم فاميل هاي درجه يك ما فوت كنند اون هم با فاصله از هم فكر ميكني حالت چه جوري باشه..........
اما زينب ........
زينب.....
زينب......
كوچكترين لغزشي نكرد ........
همچو حيدر آهنين ايستاد و مقاومت كرد..... بلي اين زينب ميتواند يك پيامبر بزرگ براي يك حادثه بزرگ باشد....
به راستي هيچكس جز زينب و زين العابدين نميتوانست حتي گوشه اي از حادثه كربلا را انتشار دهد....... هيچكس جز زينب نميتوانستيزيدي را كه در اوج قدرت ميگساري ميكرد را به زير بكشد و بلرزاند.....
زينب مظهر اسامي قدير و صبور خداوند است و زينب مجمع صفات خداوند است.........
اين زينب با اين همه قدرت نه تنها مردم كوفه و شام را لرزاند بلكه كاري كرد كه پايه هاي بني اميه سست شد و جمله اي كه او گفت چهار ستون بدن يزيد و يزيديان رالرزانيد ........... آنگاه كه يزيد چوب خيزران را بر لب و دندان حبيب الله الاعظم زد زينب سخناني گفت و سپس اين جمله را نثار يزيد كرد كه : استصغر قدرك« ريز ميبينمت » ......... حال آنكه انقلاب خميني امتداد راه است ............ امتداد يك راه دشوار ........
امتداد راهي كه از كوچه پس كوچه هاي عشق و از دستان زينب به اينجا رسيده است.......پس بياييم كه امروز همه در زير لوا حسين باشيم و به همه مخالفان جمهوري اسلامي بگوييم:
نستصغر قدركم



