بسم رب الحسین
باز بوي محرم ميآيد ..........
بوي نورانيت ..........
بوي مظلوميت ........
بوي ظلم .....
بوي خون ........
بوي صبر .......
بوي صبر .........
بوي عشق ........
باز بوي عاشورا ميآيد....
بوي خيمه هاي سوخته ميآيد .......
بوي دست هاي بريده......
بوي بدن هاي عريان ........
بوي سر هاي روي نيزه .....
و صدايي ميايد .....
صداي گريه رقيه است ..........
و باز محرم ميشود و ميشنوم كه حسين ميگويدهل من ناصر ينصرني و هيچ جوابي نميشود.....
و باز با چشم دل ميّينم حنجره علي اصغر را ........
فرق سر علي اكبر را كه همچون علي اعلي اميرالمومنين از وسط دو تا شد. فردي كه شبيه ترين است به رسول الله.فردي كه در ظاهر جوان بود اما پير طريقت عشق بود .........
و باز ميبينم كنار نهر علقمه دست هاي عباس را و باز ميبينم كه زينب ناله دارد كه شير برادرش شهيد شده است ........
و ميفهمم كه محرم آمده.
رخت شادي از تن ميكنم و عزادار شاهنشاه عالم حسين ابن علي ابن ابي طالب ميشوم.......
آماده جنون ميشوم.....
آماده روضه هاي پرولوله و آماده سينه زني هاي پر هروله آماده ميشوم كه لطمه زنان و سينه زنان و عوعوكنان بر درگهش سر بنهم و گدايي كنم.....
آماده ميشوم تا بار ديگر با دگر يا حسين غريب مادر به غايت جنون برسم و آنچنان سبوي عشق بشكنم و مي از قد و بالاي عباس زنم كه مست لايعقل شوم........
سيد جواد را صلواتي ميهمان كنيد.....



