بسم رب الحسين
اين شعر از آسيد جاد ذاكر بود ولي چون من كامل بلد نبودم با همون مفهوم يه شعر ديگه از خودم نوشتم:
گرچه در ظاهر وجودي خاكي اند از درون صد عنصر افلاكي اند
شهدا....
عشق...
خلوص...
شوق....
مردانگي....
مروت .....
غيرت.....
مستي.....
نورانيت....
فراق....
تقرب....
سعادت....
و در نهايت وصال يار!
شهدا عشق مجسم بودند
شهدا كاملِ آدم بودند
شهدا غيرت اعظم بودند
شهدا شاه صد حاتم بودند
شهدا گذشتند.....
شهدا از اين جسم خاكي گذشتند و كتاب اين بيهوده لاف هاي رياكارانه دنيا را بستند و با خونشان طومارش را در هم پيچيدند.
شهدا،مستانه با هروله عاشقانه و با قلبي پاك با نغمه هاي الله اكبر به سوي آن نوري شتافتند كه پاياني ندارد.به سوي آن نور كه نه به هر چشم توان ديدن و به سوي آن ندا كه نه به هر گوش شنيدن.
شهدا به ما خنديدند و رفتند ؛ گفتند بمانيد در عالم پر شر در اين عالم پرهياهو و در اين كره خاكي پرسختي و فريب و كثيف.ما را در خماري گذاشتند و رفتند. شهدا مرگي را گزيدند كه جز جاودانگي نيست و نبودني را ترجيح دادند كه بودن محض استمگر نه آن كه نور معظم در مصف مقدس ميفرمايد آن كه در سبيل عشق و راه ما كشته شوددر دو دنيا جاودان است.
شهدا با سلاح خون دشمنان را تسليم كردند ،خونشان را به پاي نهال انقلاب ريختند تا اين نهال چنين تنومند شود و درختي شود كه از هر شاخه اش ميوه اي ميرويد بس شيرين و دلنواز. خون خود را به پاي اين نهال ريختند تا امروز ايران بتواند در مقابل هر زور ي ايستادگي كند.رهبر عزيزماناين نهال آبياري شده توسط امام و شهيدان ين چنين مردانه سخن ميگويد و اينچنين مستحكم ميخ اسلام بر قلب كفر فرو مياورد. و در سايه اين درخت تناور است كه هر بار رهبرمان لب به سخن ميگشايد لرزه بر اندام مستكبران ميافتد. و همه و همه اينها از بركت اين خون هاي پاك است.اگر اين خون ها نبود مطمئن باشيد امروز جمهوري اسلامي نبود مطمئن باشيد اگر شهيدي نبود امروز صداي شيعه در گلو ماندهب بود. آنوقت بود هرآنكه حال فحاشي ميكند آرزوي چنين حكومتي كند.
و حال اين درخت تنومند در دست من و توست.
هرس كردن،چيدن ميوه ها، آبياري و هر نوع كار ديگر آن.
اي كودكان،اي نوجوانان، اي جوانان و حتي اي كهنسالان
هركه هستي، به شهدا مديوني اين پيشرفت ها را مديون شهدايي.حال مواظب باش در اين مسير تنگ و تاريك و در اين هوايي كه بس ناجوانمردانه سرد است و در اين هوايي كه آلوده است به هر نوع تهاجم فرهنگي، هر لغزش از تو ممكن است تو را از همين مسير تنگ و تاريك به دره بيندازد هر لغزشت به معناي سقوط است و اين فرورفتن نه سقوط كردني است كه بتوان تو را بيرون كشيد. اين فرو رفتن، فرورفتن با طناب آمريكا به داخل چاه است. پس مواظب باش كه اگر طالب رفتني بازگشتي نداري. چون اين چاه در ظاهر چاه است ولي اندرونش باتلاقي از كثافت هاي گوناگون است. و بالاكشيدنت از اين باتلاق يا نظر خاص خداوند است و يا يكي از بزرگان.
پس شهدا را تنها نگذاريم اگر شهدا را تنها بگذاريم آنوقت است كه آمريكا به دنبال ماست اگر ما با شهدا باشي آنها هم با ما هستند و آنگاه است كه ديگر آمريكا جرات ندارد سمت ما بيايد چه رسد كه بخواهد به ما پيشنهاد هم بدهد.
تنها گذاشتن شهدا يعني غيبت كردن
تنها گذاشتن شهدا يعني دروغ گفتن
تنها گذاشتن شهدا يعني تهمت زدن
تنها گذاشتن شهدا يعني فحاشي كردن
تنها گذاشتن شهدا يعني آبروي مومن را ريختن
تنها گذاشتن شهدا يعني موسيقي رپ
تنها گذاشتن شهدا يعني بي احترامي به پدر و مادر
تنها گذاشتن شهدا يعني نگاه به ناموس مردم
تنها گذاشتن شهدا يعني شكستن دل مردم
تنها گذاشتن شهدا يعني گناه
تنها گذاشتن شهدا يعني تنها گذاشتن مهدي(عج) و تنها گذاشتن مهدي پشت كردن به خداونداست.
و پشت كردن به خدا كفر است و كفريعني آتش زدن به دار و ندار
در اين راه يعني آبياري اين درخت تنومند كم نبودند حاج همت ها،آويني ها ،بهشتي ها، رجايي ها،باهنرها،طالقاني ها و حسيني مردان ديگري كه خون دادند كه آنها هم از اولاد آدم بودند ،زندگي را دوست داشتند و از زندگي در كنار خانواده لذت مي بردند ولي به خاطر اينكه اين نعمت را به ما بدهند رفتند.
ايهاالناس! بياييد كمي در رفتارهايمان تامل كنيم. شايد بتوانيم با كمي تامل قلبمان را زير و رو كنيم.كلنگ عشق بگيريم و خراب كنيم اين قلب آلوده را و بنايي از عشق بسازيم و بنايي از معصوميت و بنايي از آدميت بسازيم.
كمي با خود بينديشيم



