بسم رب الحسين
عيد قربان ........
عيد بندگي .......
عيد تسليم شدن در برابر خدا........
عيد رويت خداوند تبارك و تعالي .....
اگر عاقل باشيم و اگر عاشق و اگر خالص ........
خدا را خواهيم ديد.
...............................
ابراهيم .........
اسماعيل............
چه اراده اي ميطلبد ..........
فرزندش را به قربانگاه ببرد .........
اين جاست كه به غير از خدا نميبيند......
پسرش است .......
نور چشمش است........
ميوه دلش است..........
او را به قربانگاه ميبرد؟؟!
هر قدم كه بر ميدارد .....
هر گام كه جلو ميرود ......
به ذات احد نزديك ميشود .......
و شيطان در كمين ........
.
.
.
.
آيا تو در دلت محبت ندارد ؟
پسرت را به قربانگاه ميبري؟
واي بر تو !
ميخواهي پسرت را بكشي ؟
و ابراهيم هيچ درنگ نميكند ........
بر شيطان كه دشمن آشكار اوست سنگ ميزند ............
و باز قدم بر ميدارد و جلوتر ميرود .........
اسماعيل را به طرف زمين خوابانده است .........
ميپرسي چرا؟
چون ميترسد.......
ميترسد چشمان مظلوم پسرش را ببيند و آن وقت ديگر خدا را نبيند ........
تيغش را آنقدر تيز كرده است كه تا بر گلوي اسماعيل كشيد اسماعيل قرباني شود ........
اين است قصد قربت .........
و اين گاه ميگويند :قربة الي الله ......
ميكشد .........نميبرد ........
به تيغ نگاهي ميكند و ميكشد بر گلوي اسماعيل .... نميبرد ......
و حال ديگر ابراهيم آزمايش شد .........
او به مرحله اي رسيده است كه كمتر كسي ميتواند ...........
او فناي در راه حق را بقاي خود ميداند ...........
و همين درست است ......
و اما ..........
سالها بعد ............
..
.
.
.
..
.
.
يك از اولاد محمد ........
به قربانگاه ميرود .......
آري حسين ........
نه تنها پسرانش كه برادرانش و خواهر زادگانش و تمام اقوام و يارانش را به قربانگاه ميبرد .........
نه تنها ناراحت نيست كه خوشحال است .........
شنيده است كه پدرش شهادت را فوز و رستگاري خوانده است ........
ميرود به قربانگاه ......
به قربانگاه كربلا ........
ميرود به دل كفر .......
اگر آنجا ابراهيم به دست خودش ميخواست اسماعيل را ذبح كند.....
اينجا حسين عباس و علي اكبر و علي اصغر و مظاهر و جعفر و عون را به دست كفاري ميدهد كه جلوي چشمشان كثيفي هاي دنيا گرفته است .........
اين كاروان عباس و علي اكبر و علي اصغر و عون و جعفر و مظاهر و زينب و رقيه و سكينه دارد .........
همه و همه به قربانگاه ميروند.......
بعضي ها قرباني اند و بعضي ها تماشاچي و بعد از آن اسير و بعد سخنران ...........
اگر شيطان به طرف ابراهيم رفت تا او را بفريبد ........
اگر شيطان قصد گول زدن ابراهيم را داشت ......
جرأت نميكند به طرف حسين بيايد ...... حسين شيطان را هم فرشته ميكند ...... لبان حسين ديباچه عشق و هدايت است ...... سخنانش رودخانه رحمت الهي است .......
اگرابراهيم آنجا با هر قدم به ذات خداوند نزديك ميشد ..........
حسين نه در اينجا كه در هرجا تجلي ذات خداست ..........
اين حسين نيست كه راه ميرود ..... اين خداست كه دارد راه ميرود.........
اينجا حسين صحبت نميكند........ خداوند صحبت ميكند....
و اين حسين يك انسان معمولي نيست ......
بلكه تجلي ذات خداست........
خدا در او تجلي يافته .........
سخنانش.......
رفتارش........
و مناجاتش در عرفه .........
اينها كار خداوند است.........
.
.
.
.
اينجاست كه ميگويند همه پيامبرانسجده بر حسين مياورند .........
ابراهيم در جلال و عظمت حسين محو است .........
موسي زانو ميزند در مقابل حسين..........
عيسي سجده ميكند ....
و اين عظمت حسين است
الهي توفيقمان ده كه به مقامي برسيم كه جز تو چيزي و كسي نبينيم....
و شيطان نفس را به قربانگاه ببريم سرش را از تنش جدا كنيم و بر سينه اش بگذاريم....
عيد قربان مبارك
اللهم عجل لوليك الفرج
براي شادي روح سيد جواد صلوات



