بسم رب الحسين
كبوتري بي آشيانم و گه گاهي بر آستان قدسي ابالفضل پر ميزنم .
و هر بار دعا ميكنم كه آقايم بيايد.
دعا ميكنم تا بيايد.........
بيايد تا بفهميم آخر چه كسي راست ميگويد.......
چه كسي عالم است و چه كسي جاهل...............
بيايد تا علماي واقعي را بشناسيم.......
بيايد تا آن صورت ماه را ببينيم ........
بيايد تا شايد ديگر آرزوي ديدن حريم قبرش بر دلمان نماند...........
بيايد تا از دشمنان سيد كه دشمنان حسينند ريشه بكند..........
بيايد تا از اين غيبت ها
تا از اين تهمت ها
تا از اين دروغها
حيله ها
نبرنگ ها
فريب ها
بدحجابي ها
بد دهاني ها
بد ذاتي ها
و از اين چيزهايي كه مثل نقل و نبات شده در جامعه ما ريشه بكند.
بيايد تا شايد نماز جمعه هفته ديگر را پشت سرش در كربلا بخوانيم..........
بيايد تا غلامي غلام سگ كويش را بكنيم....
بارالها..........!
اينقدر مرا چشم انتظار نگذار .........
اگر در عمر من نميآيد ..........
مرا بميران ...........
شايد شب اول قبر براي كمكم بيايد و انجا ببينمش......
كاش از حلقه زلفت گرهي وا ميشد
تا چو من زاهد دل گمشده رسوا ميشد
نوشته شده توسط مجنون در جمعه نهم آذر 1386